سفارش تبلیغ
صبا ویژن

عـطر ظهــور

آنکه تو را ندارد چه دارد و آنکه تو دارد چه ندارد؟

خاطره سفر امسال ما

سلام علیکم

طبق حرفی که زدم براتون عکس گرفتم که ببینید.

ما وقتی رسیدیم اسپارتا،یکی از شهرهای ترکیه فهمیدیم که با شهر مورد نظرمون سه ساعت و نیم فاصله داریم.

ما بعداز سه ساعت که توی هواپیما بودیم باید سه ساعت و نیم دیگه سوار اتوبوس میشیم.

خب سوار شدیم و راه افتادیم و رسیدیم هتل.

باورتون نمیشد با دیدن هتل چقدر تعجب کرده بودیم ، به ما اصلاقول چنین هتلی رو نداده بودن،خیلی کثیف بود

تازه گفته بودن سه وعده غذارو هم میده،لابیشم خیلی خنده دار بود،کاناپه هاش سوراخ بود

خب تصمیم گرفتیم هتل رو عوض کنیم،زنگ زدیم به تاکسی بازم سه ساعتو که رفته بودیم و برگشتیم

خداروشکر هتل خوب و تمیزی پیدا کرده بودیم،خنده دار بود از ساعت6 تو فرودگاه بودیم و تا ساعت تقریبا8 رسیدیم

افرادی که پروازشون با ما بود استراحت کرده بودن و توی لابی بودن.عکس اطراف هتل


...


..


رفتیم شام خوردیم و خوابیدیم.صبح که بیدار شدیم رفتیم آکواریوم اینم عکسش هست


 .


خب برای ما زیاد جالب نبود چون بزرگ تر از اینم دیده بودیم،صدفاشو خیلی دوست داشتم مخصوصا این یکیو


.


بازم شب رسیدیم هتل و شام و خواب

موقع خواب توی حیاط آهنگ گذاشته بودن توی اتاق من و آبجی خیلی صدا میومد،منم رو کم کنی هنس فری گذاشتم تو گوشم و باصدای دلنشین میثم مطیعی خوابیدم.

فکر میکنم فرداش خودمون پیاده رفتیم دریا و بازار ،نزدیک به هتل بود،از جایی که منم خیلی به پیاده روی علاقه داشتم یکم دلم آروم گرفت...


..


....



گذشت و فرداش رفتیم کشتی...متاسفانه از اول تا آخر وقتی که تو کشتی بودیم و قرار بود تو کشتی ناهار بدن حدود 5 ساعت شد.فکر کنید 5ساعت موسیقی بلند..

ناهارشم صفی بود،باید تو صف می ایستادیم و یکی یکی بهمون غذا میدادن

واقعا شاکی شده بودم،5ساعت هنس فری تو گوشم بود و به دریا نگاه میکردم ، گوشم واقعا درد گرفته بود.

اینم عکس کشتیمون


..



.


..


..


.


..


.


خب بعداز کشتی فرداشرفتیم گشت شهری،بازارها


چندفروشگاه رفتیم وخرید کردیم

وقت نماز که شد بعداز کلی که گشتیم یه نماز خونه پیدا کردیم،خداروشکر وضو داشتیم،

مهر هم که اونا نداشتن من با خودم یکی برده بودم

اینم عکس من در حال نمازخوندن


..


..


.




دیگه خسته شده بودم ، هرچی اصرار میکردن که بریم جیپ سواری من میگفتم که باچادر نمیشه نشست و روندنش کار ساده ای نیست و پشیمون میشید

خب بالاخره رفتیم تور جیپ سواری 

وای باورتون نمیشه چقدرحال داد،

جیپ هادونفری بود من پشت مادر نشستم،همش میگفتم گاز بده ولی گاز نمیدادن،یه جورایی حق باهاشون بود چون واقعاروندنش تو آب و روی سنگای خیلی بزرگ کار ساده ای نبود

ما هم با یه خانواده آشنا شده بودیم که اصلا بلد نبودن برونن موتورو

خب یه تیم که حدود12 موتوری بودن رفتن ما چهار موتور موندیم و یه راهنماکه اگه موتور گیر میکرد درمون میورد،ما همه پشت راهنما حرکت میکردیم

جالب شده بود تو 5 دقیقه دوبار یه نفر گیر میکرد

مادرم یه بار گیر کرد...

یکم موندیم و عکس انداختیم ، بعد مادر نشستن پشت  من و من روندم

من دوبار گیر کردم ولی یک بارم کسی درم نیورد خودم در اومدم،یبار دنده عقب گرفتم یک بار گازو تا آخر گرفتم،

همه خندشون گرفته بود،یک جوری رانندگی میکردم که انگار هزار ساله رانندم

من موتور دومی بودم که سبقت گرفتم و رفتم اول موندم،بوق میزدم و گاز میدادم

راهنما عصبانی شده بودولی در جواب بوق من  پدرم جواب میداد،

تقریبا1 ساعت و نیم روندم،محشر بود تو عمرم انقدر خوش حال نشدم،

چادرمون کلی اوردم جلو وکلاه و سرم کردم

اینم عکسش


..


.


خب بعداز 5 شبو 6 روز که کلی وقت هم صرف رفتن و اومدن شدبالاخره راهی تهران شدیم

خیلی خسته شدم،زمان خوابمون خیلی کم بود

اینم عکسمون تو هواپیما که در حال چرت زدنیم.هههه


..


بالاخره یکم از گریه هامون کم تر شدبا این سفر،ولی بعید میدونم بتونم دلتنگیمو فراموش کنم

دلتنگی و خاطره رو هیچوقت نمیشه از یاد برد

ولی با وجود نا امیدی از خدا کمک میخوام

التماس دعا

یامهدی







 



[ سه شنبه 94/1/11 ] [ 4:37 عصر ] [ شهیده ] نظر